The Eagle

 

Alfred Lord Tennyson

 

He clasps the crag with crooked hands;

Close to the sun in lonely lands,

Ringed with the azure world, he stands.

 

The wrinkled sea beneath him crawls;

He watches from his mountain walls,

And like a thunderbolt he falls.

 

 

 

عقاب

آلفرد لُرد تنیسون

ترجمه ی فرهاد کولی نیا

 

 

با دستان خمیده به صخره می چسبد؛ نزدیک خورشید سرزمین های خلوت و دورافتاده در میان حلقه ی جهان لاژوردی می ایستد.

دریای پر چین و آژنگ در فرودستش می خزد؛ تاز دیوارهای کوه خویش نظاره می کند و چونان آذرخشی فرودمی اید.

 

عقاب

با دست های خمیده، صخره را دربرمی گیرد،

نزدیک به خورشید، در سرزمین های تنها،

و در آن حال که آسمان نیلگون احاطه اش کرده، می ایستد.

دریای پر شکن در زیر او می خزد،

او از دیوارهای کوه خویش می نگرد،

و چونان صاعقه ای فرومی افتد.

 


*******************************************************************************




Winter

 

William Shakespeare

 

When icicles hang by the wall,

And Dick the shepherd blows his nail,

And Tom bears logs into the hall,

And milk comes frozen home in pail,

When blood is nipped and ways be foul,

Then nightly sings the staring owl,

"Tu-whit, tu-who!"

 

A merry note,

While greasy Joan doth keel the pot.

 

When all aloud the wind doth blow,

And coughing drowns the parson's saw,

And birds sit brooding in the snow,

And Marian's nose looks red and raw,

When roasted crabs hiss in the bowel,

Then nightly sings the staring owl,

"Tu-whit, tu-who!"

 

A merry note,

While  greasy Joan doth keel the pot.

 

زمستان

شکسپیر

هنگامی که قندیل های یخی از دیوار آویزانند و دیکِ چوپان با نفس های خود انگشتانش را گرم می کند و تام هیزم به سرسرا می برد و شیر میان سطل ها یخزده به خانه می رسد؛ وقتی خون منجمد و جاده ها پراز گل و لای است، آنگاه جغد خیره شبانه آواز سر می دهد و نغمه اش  برای جُون ِ چرب و چرکین که ظرف غذا را سرد می کند، نوای شادی بخشی است.

هنگامی که باد با بانگ بلند می غرّد و سخنان کشیش در میان صدای سرفه غرق می شود و پرندگان در میان برف نشسته، غرق تفکرند و بینی ماریان سرخ و متورم است؛ وقتی سیب های پخته و سرخ میان تابه هیاهو به پا می کنند، آنگاه جغد خیره شبانه آواز سر می دهد و نغمه اش برای جُون چرب و چرکین که ظرف غذا را سرد می کند، نوای شادی بخشی است.

 

زمستان

شکسپیر

ترجمه ی غلامرضا سلگی

 

وقتی که قندیل ها از دیوار آویز می شوند،

و «دیک» چوپان به ناخن هایش می دمد،

و «تام» الوارها را به داخل هال می آورد،

و شیر، در داخل سطل، یخ بصسته به خانه می اید،

وقتی که خون می فسرد و راه ها آلوده می شوند،

آنگاه آوازهای شبانه ی جغد خیره:

«تو ویت، تو هو!»

 

آوازی شاد

در آن حال که «جُون» چرب، دیگ را کف می گیرد.

وقتی که باد با صدایی بلند می وزد،

و سرفه، صدای کشیش را دربرمی گیرد،

و پرندگان غصه دار در برف می نشینند،

و بینی «ماریان» سرخ و پوست رفته می ماند،

وقتی که سیب های صحرایی در کاسه خش خش می کنند،

آنگاه آوازهای جغد خیره:

«تو ویت، تو هو!»

 

آوازی شاد

در آن حال که «جُون» چرب، دیگ را کف می گیرد.